در ستایش بازی و بازیگوشی؛ بازی و کنش اجتماعی
همین است، همین؛ ارسطو میگوید که برای جدی شدن باید بازی کرد [1] و فروید هم تاکید میکند که بازی نقطهی مقابل جدیت نیست، بلکه واقعیت است.[2] اما اصطلاح "بازی" فعالیتهای غریب و متنوعی را در برمیگیرد، با اینوجود به نظر میرسد اولین ویژگیاش آنست که نوعی "بیهودگی و بازیگوشی" را به ذهن متبادر میکند که ظاهرا با هر نوع فعالیت و عمل جدی در تضاد به نظر میآید. در واقع، این تصور بیهوده بودن بازی از ایدهی غیاب نتیجهی بازی بر کنش و بر زندگی روزمره میآید. بازی جدی نیست چرا که من را ملزم نمیکند، چرا که من میتوانم دوباره اشتیاقورزی را از سر بگیرم، چرا که اثری بر روی زندگی من نخواهد داشت، چرا که… .
بازی فضایی نامتعین است، بدون عواقب متعارف در زندگی روزمره و این همان چیزیست که به فرد اجازه میدهد بدون ترس، درگیر آزمون و خطاهای مختلف شود و بازی را با کنش اجتماعی مرتبط میکند. البته کنشی نه در معنای صلب و نامنعطف آن اما در معنایی کاملا ایجابی.
ویژگی دیگر بازی، تصمیمگیریست. از لحظهای که تصمیم به شروع یک بازی میگیریم، مدام درگیر تصمیمات متوالی که در تعامل با دیگران باید گرفت، هستیم. این تصمیمات شخصی خود تمرینی برای آزادیست، در بازی اگرچه ظاهرا قواعد صریحی وجود دارد، و هدف بازی مشخص است، شما باید راهی یا راههایی را اختراع کنید که به شما اجازه دهد در چهارچوب قواعد، اما آزادانه عمل کنید، یا قواعد را به گونهای در کنترل خود درآورید و واسازی کنید.
اگرچه آزادی عمل شخص درچهارچوبی خاص اعمال می شود و در واقع همانطور که دوفلو میگوید بازی اختراع آزادی توسط قانون و از طریق قانونیست، اما از طریق تصمیمگیری چندگانه کنشگران(بازیکنان)، تعهد شخصی را به عمل تحمیل میکند.
در درجهی بعدی بازی، کنشگر(بازیکن) را به رهایی از واقعیت متعهد میکند. او را در فضای ساختگیای که بنابر شرایط طرح شده است قرار میدهد. با این حال در این انتزاع هیچ فراری نیست بلکه ما در آن تعریف یک فضای نامتعین، نه کاملا بیرونی و بیگانه با خود و نه کاملا درونی و شخصی را مشاهده می کنیم.
بازی فرد را به فضای خاصی نزدیک و به تعریف دی. وینیکوت[3] به "فضای انتقالی" دعوت میکند. در نظر او بازی در واقع ظرفیت نمادین کردن جهان است، با فاصله گرفتن از آن که در نهایت به تجربهای فرهنگی اجتماعی منتهیشود. وینیکوت این فضای واسطه را با توانایی درگیر شدن شخص در هر نوع فعالیت بازیگوشانه مشخص میکند. فضای انتقالی میتواند تفسیرهای جدیدی از وضعیت موجود و جهان ارائه دهد، از آنجاییکه هم به آزمودن واقعیت و هم نمادین کردن آن و هم ساختن مفاهیم و درک نوین از آن منجر میشود. بنابر این بازی اگرچه پتانسیل فاصلهگیری از واقعیت را دارد در عین حال در آن نوعی قدرت کنشگری نهفته است، اما باید توجه کرد که این پتانسیل، یک عمل شخصی است که همواره به تعهد عملی نیز نیاز دارد.
هنگامه هویدا
[1] Aristote.(1994).Ethique à Nicomaque. Paris : Vrin; Revised édition.
[2] Freud. S.(1986).L’humour, in L’inquiétante étrangeté et autres essais. Paris : Gallimard.
[3] Winnicott. D.W.(1971).Jeu et réalité: l'espace potentiel. Paris: Gallimard.
