فرزند ژول و ژیم که باور داشت می‌توان استثمار را انسانی کرد!

 

آنها که سینما دوست‌اند این سکانس را هرگز فراموش نمی‌کنند! فیلم «ژول و ژیم» که فرانسوا تروفو در سال 1962 بر اساس رمانی به همین نام ساخت؛ «زندگی سه‌نفره» والدین استفان هسل با آنری-پیر روشه است. استفان هسل (۲۰۱۳-۱۹۰۱۷)، نویسنده‌ی کتاب شناخته‌شده و کم حجم برآشوبید!، فراخوانی به اعتراض و شورش است.

هسل در 20 اکتبر 1917 در برلین به دنیا آمد؛ او در خانواده‌ای یهودی که به لوتریانیسم گرویده بودند، متولد شد. پدرش، فرانتس هسل، نویسنده و مترجم، در سال 1906 به پاریس رفت و در آنجا با یک نقاش جوان آلمانی به نام هلن گروند آشنا شد. آنها در سال 1913، پیش از آغاز جنگ جهانی اول، در برلین ازدواج کردند. فرانتس هسل از دوران اقامتش در پاریس دوستی خود را با آنری-پیر روشه، نقاش، نویسنده و مجموعه‌دار، حفظ کرده بود. پس از پایان جنگ و بازگشت صلح، آنها دوباره در تعطیلاتی در باواریا دیدار تازه کردند و در آنجا هلن مجذوب آنری-پیر روشه شد. مادر استفان عاشق آنری-پیر روشه شد، که همچنان بهترین دوست پدرش باقی ماند. در سال 1924، هلن هسل تصمیم گرفت به همراه فرزندانش، استفان 7 ساله و برادرش اولریش 10 ساله، به پاریس نقل مکان کند تا در کنار معشوق خود زندگی کنند. آنری-پیر روشه این رابطه سه‌نفره را در رمانی به نام ژول و ژیم که در سال 1953 منتشر شد، به تصویر کشید و همان هم شد اساس فیلم فرانسوا تروفو.

از مقاومت تا اردوگاه بوخن‌والد   


در سال 1939، زمانی که دولت بسیج عمومی اعلام کرد، استفان هسل به مدرسه نظامی سن-مکسان اعزام شد و در همان سال هم با ویتیا میرکین گوتزویچ ازدواج کرد. او پس از آن به نیروهای فرانسه آزاد در لندن پیوست. در 10 ژوئیه 1944، حدود صد روز پس از آنکه برای ماموریتی سری به پاریس آمد، در کافه «چهار گروهبان» نزدیک گورستان مونپارناس، دستگیر شد. همان گورستانی که 70 سال بعد در آن به خاک سپرده شد.

پس از بازجویی‌ها و شکنجه‌های طاقت‌فرسا در مقر گشتاپو در پاریس، هسل در 8 اوت 1944 به اردوگاه کار اجباری بوخن‌والد (در وایمار) تبعید شد و در 16 اوت 1944 به عنوان زندانی شماره 10003 وارد آنجا شد. اما او که به اعدام محکوم شده بود، به طرز معجزه‌آسایی زنده ماند؛ به کمک یکی دیگر از زندانیان که دستیار پزشک ارشد بوخن‌والد بود، هویت یک جوان فرانسوی دیگر به نام میشل بوآتل که بر اثر تیفوس درگذشته بود را جعل کرد. در همان روز، که مصادف با بیست و هفتمین سالگرد تولد هسل بود، شهر وایمار گواهی فوتی صادر کرد که مرگ «استفان هسل، متولد پاریس، دانشجوی فلسفه» را تأیید می‌کرد. هسل تا زمان آزادی‌اش، در مه 1945 با نام میشل بوآتل زندگی کرد. 

استفان هسل در نوامبر 1945، در آزمون وزارت امور خارجه پذیرفته شد و در سال 1946 به عنوان رئیس دفتر هانری لوژیه، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد، منصوب شد. به عنوان دبیر کمیسیون سوم مجمع عمومی سازمان ملل، که مسئول تهیه منشور حقوق بشر بود، هسل در بخشی فعالیت می‌کرد که مسئولیت جمع‌آوری اسناد مرتبط با مسائل اجتماعی و حقوق بشر را بر عهده داشت. پنج سالی که او در سازمان ملل گذراند، بی‌شک تأثیری به ‌سزا بر دیدگاه‌های او نسبت به مسائل بشری گذاشت و این تأثیر به‌عنوان محور اصلی تفکراتش در تمام طول زندگی‌اش باقی ماند.

او پس از بازگشت به پاریس، در زندگی‌نامه خود چنین نوشت که «احساس می‌کردم بسیاری از توهماتم درباره سازمان ملل از بین رفته است...! »

او دگرگون بازگشت...


در کتاب نجات‌یافته و تبعیدی(منتشر شده در سال ۲۰۱۲)، که حاصل گفت‌وگوی او با الیاس صنبر است، این دو نفر درباره رابطه خود با مسئله فلسطین صحبت می‌کنند. هسل در این کتاب توضیح می‌دهد که پس از جنگ جهانی دوم و تجربه تلخ تبعید، از تأسیس اسرائیل حمایت می‌کرده است.

اما همان‌طور که الیاس صنبر می‌گوید، او در آن زمان، مانند بسیاری دیگر، از وضعیت فلسطین بی‌خبر بود. اما بعدها با توجه به اهمیتی که برای حقوق انسانی قائل بود و با مشاهده نقض آن توسط اسرائیل، به حمایت از فلسطینیان پرداخت.

اولین سفر او به سرزمین‌های اشغالی در دهه ۱۹۹۰، او را به شدت تحت تأثیر قرار داد. لیلا شهید، نماینده فلسطین در اتحادیه اروپا، می‌گوید: «او با إحساس عمیق مملو از وظیفه بازگشت، که باید درباره آنچه دیده صحبت کند. در آن زمان، او بیش از پیش متقاعد شد که باید برای فلسطینیان مبارزه کند، چرا که تصویر اسرائیل در محافل فکری به عنوان تنها دموکراسی خاورمیانه غالب بود

در دهه ۲۰۰۰، هسل، با وجود سن بالا، به منطقه‌ای که در اوج تنش بود، سفرهای متعددی انجام داد. او از اردوگاه پناهندگان جبالیا در نوار غزه، روستای بیلین در کرانه باختری، که نماد مقاومت در برابر دیوار حائل اسرائیل است، و حتی در اسرائیل، جایی که با جوانانی که به خاطر مبارزه با اشغال از خدمت سربازی سرباز می‌زنند، دیدار کرد 

شهرتی که مواضع‌اش در قبال فلسطین برایش در بر داشت، به دعوت‌ رسمی او از سوی فتح و حماس منجر شد که انتقادهای شورای نمایندگی مؤسسات یهودی فرانسه (CRIF) برانگیخت. اما هسل همچنان به ارتباط مستقیم با مردم و حضور در میدان علاقه داشت. لیلا شهید یادآوری می‌کند: «آنچه در او باشکوه بود، این بود که حقوق را نه به عنوان یک موضوع خشک و فنی، بلکه به عنوان یک منش رفتاری می‌دید. چه از بی‌خانمانی که روی دریچه مترو می‌خوابید دفاع می‌کرد، یا از فلسطینی که کشوری ندارد، او همیشه با همدلی و تجربه زیستی با دیگری برخورد می‌کرد، نه با ایدئولو ژی... ».

دشمن شماره یک محافل طرفدار اسرائیل در فرانسه

در سال ۲۰۰۹، استفان هسل همچنان خستگی‌ناپذیر، علیه عملیات «سرب گداخته» که به کشته شدن بیش از هزار نفر از ساکنان غزه انجامید، اعتراض کرد و بمباران‌های اسرائیل را به عنوان «جنایت علیه بشریت» محکوم کرد. او برای آزادی صلاح حموری، جوان فرانسوی-فلسطینی هم مبارزه می‌کرد. همچنین به کمپین BDS (تحریم، عدم سرمایه‌گذاری) پیوست که به طور غیرخشونت‌آمیز علیه مصونیت اسرائیل مبارزه می‌کرد و خواستار تحریم محصولات تولید شده در شهرک‌های یهودی‌نشین کرانه باختری شد.

این حمایت‌ها، او را به دشمن شماره یک محافل طرفدار اسرائیل در فرانسه تبدیل کرد. افرادی مانند پیر آندره تگیوف، نویسنده، او را متهم به «نفرت از اسرائیل» و پیوستن به «بدترین ضدیهودیان» کردند. در ژانویه ۲۰۱۱، شورای نمایندگی مؤسسات یهودی فرانسه (CRIF) حتی موفق شد کنفرانسی را که هسل قرار بود در مدرسه عالی نرمال پاریس شرکت کند، لغو کند.

لیلا شهید تأکید می‌کند: «تمام تلاش‌ها برای لکه‌دار کردن چهره او بی‌نتیجه بود... او فلسطین را به یک مسئله انسانی و جهانی تبدیل کرد.» با توجه به سن بالایش، لیلا شهید در ماه‌های اخیر زندگی هسل به او توصیه می‌کرد تا از فعالیت‌هایش بکاهد، همانطور که خودش در این‌باره با لبخندی تلخ می‌گوید: «مثل یک مادر عرب واقعی.» اما هسل همچنان حاضر به بازنشستگی نبود و قصد داشت در آخرین جلسه دادگاه راسل که برای اواسط مارس برنامه‌ریزی شده بود، شرکت کند. الیاس صنبر می‌گوید: «پیامی که او برای ما به جا گذاشت این بود: باید برای حقوق‌مان مبارزه کنیم، مدام و مدام. یا این است و یا یک حمام خون.»

برآشوبید! و فراخوان به اعتراض و شورش

 

 برآشوبید! عنوان کتابی‌ست که استفان هسل در سال ۲۰۱۰، یعنی سال‌های پایانی زندگی‌اش نوشت. این کتابچه‌ی کوتاه، حدود سی صفحه، با دفاع از این ایده که خشم و اعتراض می‌تواند ریشه‌ی «روحیه مقاومت» باشد، به سرعت به یک پدیده‌ی انتشاراتی پر فروش تبدیل شد. او در این کتابچه به موضوعاتی همچون نابرابری ثروت‌ها، مناقشه اسرائیل و فلسطین، آموزش و عدم خشونت می‌پردازد. مختصر بودن این اثر گواه آن است که هسل بر این باور بود که این مسائل ارزش دفاع واقعی دارند.   

تهدید نئولیبرالیسم برای صلح

 


در زمان انتشار این کتاب، جهان شاهد جنبش‌های گسترده‌ای در برابر نظم سیاسی-مالی موجود بود، از جمله جنبش «اشغال وال‌استریت» در ایالات متحده. او در این کتابچه به تناقضی اشاره می‌کند که از دولت‌ها خواسته می‌شود هزینه‌های عمومی را کاهش دهند، در حالی که از زمان جنگ جهانی دوم ثروت جهانی به طور مداوم در حال افزایش است. او هشدار می‌دهد که «دیکتاتوری بین‌المللی بازارهای مالی صلح و دموکراسی را تهدید می‌کند.» هسل نئولیبرالیسم را به عنوان یک پروژه اجتماعی که انسان‌ها را به خواب می‌برد، به شدت نقد می‌کند و از جوانان می‌خواهد که برآشوبید!

هسل همچنین تاریخ ظهور فاشیسم و جنگ جهانی دوم را با وضعیت کنونی مقایسه می‌کند و می‌گوید: «مالکان با خودخواهی، اجازه داده‌اند که ترس‌هایشان آنها را هدایت کند.»

او با تکیه بر فلسفه اگزیستانسیالیسم کیرکگارد و سارتر، بیان می‌کند: «زندگی طولانی من دلایل پی‌درپی برای برآشوبیدن به من داده است.» او معتقد است که مسئولیت انسانی باید از دیدگاه فردی که در برابر ناملایمات واکنش نشان می‌دهد، نگریسته شود. این افراد اند که قدرت را شکل می‌دهند، نه قدرتی که توسط افراد ساخته شده است. او همچنین از فلسفه هگل بهره می‌برد تا توضیح دهد که با خوش‌بینی طبیعی امیدوار است، هر چه برای بشریت خوب است رخ دهد، اگرچه این ایده‌ی او به خودی خود با آنچه  که او «مسابقه به سوی بیشتر» می‌نامد، در تضاد است.

 مناقشات در خاورمیانه و صلح‌طلبی

جنجال‌برانگیزترین بخش کتابچه‌ی او، مناقشه اسرائیل و فلسطین است. هسل از معدود نویسندگان یهودی‌ست که به طور علنی علیه اقدامات اسرائیل در قبال فلسطین موضع می‌گیرد. هسل با لحنی مستند به جنایات ارتش اسرائیل اشاره می‌کند، جنایاتی که در زمان انتشار کتاب جریان داشت و همچنان ادامه دارد. او به گزارش ریچارد گلدستون در سال ۲۰۰۹ اشاره می‌کند که ارتش اسرائیل را به «جنایات جنگی» و در برخی موارد به «جنایات علیه بشریت» متهم می‌کند. سکوت و جانبداری آشکار برخی رسانه‌ها در طول این سال‌ها نیز از مواردی‌ست که هسل به آن اشاره می‌کند.

در نهایت، اما هسل مخالف  پاسخ خشونت‌آمیز فلسطینی‌هاست. در بخش آخر کتاب خود که به عدم خشونت اختصاص دارد، به این موضوع می‌پردازد که مسئله اسرائیل و فلسطین اغلب از منظر طرفداری از اسرائیل بررسی می‌شود و به دلیل نقش تعیین‌کننده ناتو که حامی اسرائیل است، ایستادن در برابر این وضعیت پیچیده است. به همین دلیل، هسل در پایان کتاب خود به یک «قیام صلح‌آمیز» فراخوان می‌دهد. او معتقد است که خوش‌بینی باعث ایجاد تعهد می‌شود و نه برعکس. بنابراین، باید به شورش ادامه داد، حتی اگر برخی به اهمیت و اثر این موضوع توجه نکنند.

****

اما در زمانی که تصمیم‌گیری‌ها در اروپا و جهان به طور فزاینده‌ای از رأی مردم همین کشورها حتی فاصله گرفته است، آیا نباید این شورش، برخلاف آنچه هسل می‌گوید، از طریق بی‌تفاوتی نسبت به رهبران انجام شود؟

اصلاح یا انقلاب؟ 

 


او در کتاب برآشوبید! می‌گوید: «تاریخ از سلسله‌ای از برخوردها تشکیل شده است، این پاسخی به چالش‌هاست. تاریخ جوامع پیش می‌رود، و در نهایت، انسانی که به آزادی کامل خود دست یافته است، ما را به دولت دموکراتیک در شکل ایده‌آل آن می‌رساند.» درست است، بشریت با چالشی بزرگ روبروست: یافتن راه‌حلی برای تمام مشکلاتش یا نابودی. در مرکز این مسئله، ضرورت تغییر جامعه قرار دارد. اما چه نوع تغییری؟ آیا می‌توان سرمایه‌داری را اصلاح کرد یا باید آن را نابود کرد تا جامعه‌ای جدید ساخته شود؟

اصلاح سرمایه‌داری یک توهم است؛ به معنای تسلیم شدن به قوانین و تناقض‌های آن که بشریت را به سمت فقر، جنگ، آشوب و بربریت می‌کشاند. سیستم سرمایه‌داری، سیستمی استثماری‌ست؛ آیا می‌توان استثمار را انسانی کرد؟ آیا می‌توان سیستمی را که تنها هدفش فراهم کردن امکانات برای یک طبقه جهت انباشت ثروت از طریق سودآوری بر دوش میلیون‌ها کارگر است، انسانی کرد؟ و وقتی رقابت بین سرمایه‌داران شدت می‌گیرد، زمانی که بحران اقتصادی در جهان به اوج می‌رسد، در این زمان طبقه کارگر سخت‌ترین بهای آنرا می‌پردازد: بیکاری گسترده، ناامنی فراگیر، استثمار شدید در محل کار، کاهش دستمزدها...

****

اگرچه استفان هسل، مردی از چپ بود که به دلیل نگاه اصلاح طلبانه‌اش همیشه مورد انتقاد دیگر اکثریت چپ‌ها بود، اما در همین حال، به دلیل مبارزات و اعتقادات‌اش همواره بسیار مورد احترام آنها بود،  و یادروز مرگش را همچنان گرامی می دارند.

                  هنگامه هویدا