خبری که تنها یک خبر نیست!
اگر از ایران آمده باشید، خبر اعدام یک فرد برایتان فقط یک معنا ندارد، هزاران پیچ و خم دارد. شما شبهای زیادی را با اضطراب به صبح و وقت اذان صبح رساندهاید که ساعت مرگ و اعدامی دیگر است در ایران!
و شما میدانید که گاهی یک اسم معروف، نماد یک یا چند آدم ناشناستر دیگر است، که آنها قربانیان اصلیاند و به زودی اعدام میشوند. اسم یکی گفته میشود اما افرادی دیگر اعدام میشوند. یا بر عکس، خبر اعدام یک فرد اعلام میشود، فرصت پیدا میکند جهانی شود و وقتی که فکر میکنید فشارها بر رژیم زیاد شده است و جرئت اعدام را ندارد، درست همان زمان، اعداماش میکند!
لذت مشاهده احساس ناتوانی حکومتشوندگان و فقدان هر نوع ارادهای از جانبشان در برابر وضعیت موجود! لذتهای نظامی بیمار که از رنج و اضطراب افراد تحت سلطه فربه میشود و مدام با آنها در حال بازیست، در زمینی که هیچ چیز واقعی نیست!
یک خبر، هیچوقت بیانگر خودش نیست، شما همیشه در امر ناواقع زندگی میکنید، اگر چه این بار، آن نه چندان سینماییست نه حتی چندان فلسفی! اجازه بدهید بگویم فقط سخت دردناک است! بیماری دردناک زیستن تحت یک نظام مطلقهی سلطه که بازی را خوب میشناسد و از بازی کردن با قربانیان قبل از کشتنشان لذت میبرد. قدرت نرینهای که به جای آلتاش شیشهی نوشابه را در شما فرو میکند و همانطور از آن لذت میبرد که از بریدن پستانهای قربانی مثله شدهاش پس از کشتن!
این آلت نرینه را هیچ چیز ارضا اش نمیکند، او از تجاوز وحشیانه به مرزهای بودن دیگران لذت میبرد، از اینکه کنج یک دیوار غافلگیرشان کند، و اسیر و دست و پا بسته، شاهد تقلا زدن و فریاد کشیدنشان باشد لذت میبرد!
خبرها، هیچکدام خبر نیستند، راههایی به بازی پیش رو اند، و بازیکنان بازی حق انتخاب ندارند، فقط باید در زمین بازی دنبال یک توپ بدوند، کسی که از بازی خارج شود، بازی را بهم نمیزند، فقط حذف میشود و دیگر وجود ندارد. میدان بازی میگوید چه کسانی وجود دارند. این بازی تنها یک قاعده دارد: میدوی شاید زنده بمانی!
این بخش نا امیدکننده داستان بود، اما بخش امیدوارکننده داستان: انسان موجودیست که شورش میکند، فرودستان، طرد شدگان، به بازی گرفتهشدگان، تجاوز شدگان، آنها که دیگر نمیدوند و از بازی خارج نشدهاند، آنها شورش میکنند! شورشیان قواعد را برهم میزنند، شورشیان وجود دارند…
