در فوریت اندیشیدن: فلسفهورزی و تروما
در نظرگاه فروید فکر وسیلهای برای پیوند دادن حرکتهای غریزیست.* ترومای روانی با ترس شدید در زمان یک خطر قریب الوقوع مشخص میشود که ممکن است منشأ بیرونی (خطر مرگ قریب الوقوع) یا منشأ درونی (خطر تکانشی) داشته باشد و باعث آشفتگی روانی شود. * یکی از علائم پس از سانحه، اضطراب است که می تواند منجر به حملات پانیک یا اضطراب فراگیر و مزمن شود. فرد آسیب دیده طوری رفتار میکند که گویی هر لحظه قرار است فاجعهای رخ دهد.
ممکن است چنین رخ دهد که یک اتفاق زیسته از سطح خودآگاه خارج شود و بهصورت غیرقابل دسترس باقی بماند. فروید در یکی از آخرین آثار خود* این پدیده را «شکاف نفس» مینامد که بواسطهی آن «نفس» از وضعیت رنج شدید غایب میشود. اما، در غیاب آگاهی، تجربه زیسته ناپدید نمیشود و این رنج با علائمی همچون توهم، هذیان و … آشکار میشود. فروید در آخرین اثر خود، موسی و یکتاپرستی، این انشعاب را به خودشیفتگی ربط می دهد.*
یکی از راه های ممکن برای خروج از تجربهی ترومای شدید، فلسفه است. فرنسی در «تاملاتی در مورد تروما» مینویسد: « آن هنگام که فرد از منظر فلسفی موفق میشود که وضعیت ناخوشایند موجود در واقعیت را، به واحدی بزرگتر منتقل و در آن ادغام کند یا به عنوان چیزی اجتناب ناپذیر، حتی برای تفکر ضروری تلقی کند، به ویژه زمانی که موفق به انتقال آن با میل جنسی به این واحد بزرگتر میشود [...]، این امکان وجود دارد که احساس ناراحتی ناپدید شود، اگرچه علل آن باقی میمانند.»*
«فوریت اندیشیدن»* نوعی بقای روانیست که در آن رنج ناپدید نمیشود، بلکه در یک کل جایگزین میشود و در قیاس با دیگر تجربیات که برخی ممکن است خوشایند باشند، تأثیر تروما کاهش مییابد. لذت اندیشهورزی، درک و رضایتی نارسیسیستی به ارمغان میآورد که درد را متعادل و آن را قابل تحمل میکند. همان چیزی که برانگیختگی لیبیدویی نامیده میشود، و اجازه میدهد نوعی از مازوخیسم شکل گیرد؛ زندگی مخربی که تعادل را با خود به همراه میآورد.
بدینسان، فلسفه را میتوان بهعنوان نوعی اندیشهورزی بسیط و شرح و بسط تجربیات کم و بیش دردناک درک کرد.
به نظر میرسد که کار فکری برای فرآیند درمانی ضروری است، حتی اگر کافی نباشد. رضایت خودشیفتگی را به ارمغان میآورد که امکان سرمایه گذاری در این فرآیند را با وجود لحظات ناخوشایند یا دردناک فراهم میکند و مسیر اروس را مییابد که همان مسیر زندگی است.
هنگامه هویدا
