تکینگی رخداد؛ برهنه در ساحت حقیقت
درست در آستانهی اعدام، #مجیدرضا_رهنورد را به تصور خودشان مجبور به «اعتراف اجباری» در برابر دوربین میکنند، اشتباهشان این بود که فکر میکردند با تاکید بر اینکه «نوشتهای قرآن نخوانند، نماز نخوانند»، اعدام او و دیگر معترضان را در نزد بخش مذهبی جامعه موجه مینمایند، نمیدانستند وادار کردن او به بیان وصیتنامهاش که اعتراف به حقیقت بود، از او چهرهای تکینه در لحظهای تکینه خلق میکند که با در آغوش کشیدن شعار «زن، زندگی، آزادی»، همچون نمادی کامل از آنچه در ایران میگذرد، به پیشواز مرگ میرود تا زندگی را فریاد بزند! «این تنها اعتراف اجباریست که باید آن را تکثیر کرد! »
صحنه برای نمایش آماده است؛ دو جلاد با نقابی سیاه بر چهره، در دو سوی مجید رضا رهنورد و خبرنگار بازجو-شکنجهگری که با صدایی خشن و جزمآلود او را وا میدارد دربارهی وصیتنامهاش اعتراف کند، این بار اعتراف به واقعیت!
جلاد، شکنجهگر، و مردی که تا لحظاتی بعد میداند حلقآویز میشود…
اینبار صحنه، صحنهی نمایش حقیقت در عرصهی نمادین است! دروغ به شکلی رسوا خود را از پرده بیرون میاندازد، بازی بهم میخورد، آنکه قرار است در مقام قربانی ذبح شود جایش را با قربانیگر عوض میکند! اینجا قربانی دیگر، قربانی نیست، قهرمانیست که توانسته است، نمادها را از ساحت زبان به ساحت حقیقت پرتاب کند، مانند تیری که آرش کمانگیر پرتاب میکند، تمام نیرویش را جمع میکند و زه کمان را چنان میکشد که تیر کلمات را به دورترین نقطه مینشاند، تا مرزهای گفتمان و اندیشه را فراتر از دسترس قربانیگر که اینک خود قربانی بازی خود شده، بنشاند، و خود با آن جان میدهد.
اما کلمات هر چند تنک و در مضیق صحنهآرایی، میشوند تنها بازیگر میدان که مرزهای رخداد اصلی را به پیش میرانند.
پیامدهای یک رخداد واقعی تکنیگی آن را چنین به نمایش میگذارند.
هنگامه هویدا
.jpeg)