مردم چه کسیاند؟
ظاهرا ساده به نظر میرسد، ولی از زوایای متعدد قابل تعریف است. اونفرای "مردم"را یک طبقه میداند که هر رور زندگی روزمره را پیش گرفته و تابع قدرتیاند که بر آنها اعمال میشود. بوردیو مردم را با منافع مشترک تعریف میکند. هر چه این منافع تعریف گستردهتری پیدا کند، مردم مفهوم گستردهتری مییابد. از جایگاه حاکمیتها نیز تعریف مردم متفاوت است. وقتی رژیم ایران از مردم حرف میزند از تابعین محضی حرف میزند که منافع مشترکی در پیوستگیشان با حکومت دارند. با این تعریف بخش بزرگی از جمعیت ایران از دایرهی مردم خارج میمانند! همانها که یا باید بروند یا در زندانها و یا در اعتراضات خیابانی کشتهشوند، یا دم بر نیاورند.
امروز دیگر بر همه روشن است که چگونه آقای خامنهای از ابتدا با دسیسه روی کار آمدهاست و رهبریاش از اساس فاقد هرگونه مشروعیت حتی مبتنی بر قانون اساسی خود جمهوری اسلامیست.
مشروعیت منفی میدانید چیست؟ مشروعیت بخشیدن با زور! کسی نمیتواند در حقیقت ادعا کند دوستدار حقیقی نظام جمهوری اسلامیست و چنین چیزی را بپذیرد و مشروعیت چنین رهبری را زیر سوال نبرد. طرفداران حقیقی و ایدئولوژیک نظام، نه مواجببگیران و آنها که بقایشان وابسته به بقای نظام حاکم است، اگر فقط کمی با خود صادق بودند زیر بار چنین دروغی نمیرفتند و خواستار عزل رهبر کنونی میشدند!
آیا چیزی به نام طرفداران حقیقی نظام هنوز وجود دارد؟ بیشک! اقتدار سلطه همانطور که هانا آرنت میگوید حاصل سازماندهی کردن افراد طرد شده، تحقیر شده و به دور از اندیشهی رشد یافتهاست. حس حقارت در افرادی که فاقد هرگونه قدرت پرسشگری و اندیشهاند علیه آنچه "آموخته شده"اند، همان نقطهی کانونیست که آنها را با رهبرشان یکیمیکند و پیوند میزند.
همانها که مردم نام دارند!
اما در برابر این مردم، مردمی دیگری نیز قابل تعریف است، همانها که ما هستیم با منافع مشترکمان.
.jpeg)