ملاحظاتی مختصر بر درسگفتار‌های رساله‌ی ضیافت

 ملاحظاتی مختصر بر درسگفتار‌های رساله‌ی ضیافت

افلاطون در رساله‌ی لیسیس (دوستی)[1]در میان بسیاری موضوعات به طرح این مسئله می‌پردازد که آیا دوستی ما را به سوی همسانی یا دگرسانی، به سوی «این‌همانی»یا به سوی « دیگری نمادین » و به طور کلی تر به سوی آنچه که داریم یا آنچه نداریم، هدایت می‌کند؟ در  لیسیس افلاطون به ثبت پارادوکس‌های ناشی از هر یک از این گزینه‌ها که از دیگر سو هر یک در زمان خودشان توسط شاعران مختلفی نیز به شیوه‌ای ضد و نقیض مطرح می‌شدند (مثلا هومر با تز همسانی و هزیود با تز دگرسانی[2]) بسنده می‌کند.  

در رساله‌ی ضیافت[3]، افلاطون قاطعانه بعد جدید دیگر-بودگیِ میل و فقدان را به عنوان پایه اروس معرفی می‌کند. پس از یک سری سخنرانی‌ها‌، که هر کدام بیش از  دیگری صورتی مرسوم دارد‌، آریستوفان به صحنه می‌آید؛ او داستان کمدی-تراژیک یک انسانیت سقوط کرده‌ و محکوم به فنا را در جستجوی «دیگری نمادین» که «این‌همانی اصلی»ست، روایت‌پردازی می‌کند. پس از آن سقراط با چرخشی به سمت حقیقت، در توصیف عشق به عنوان «عشق به چیزی»، موضوع را واشکافانه و روشن‌تر بیان می‌کند. بنابراین، فقدان و در نتیجه، تا حدی، سخنان آریستوفان را کامل می‌کند. 

دیوتیما ماهیت این «چیز» را به سقراط آموخته است: این ایده‌ی زیباییِ به خودی خود، مطلق است.  بنابراین، از لیسیس تا ضیافت، در افلاطون شاهد فرضِ «میسر» میل دوستی به سوی عشق‌، یا حتی جذبش در آن‌ایم.  اما این امر بدون حضور مداوم پارامتر سومی که دوستی و عشق را فرا گرفته است و یا حتی پیش از آنها جای می‌گیرد، در نظر گرفته شده: تمایلات جنسی.  اما چه کسی قبلاً در افسانه‌ی آریستوفان تصویری از آنچه روانکاوان اختگی می‌نامند نخوانده‌است؟  که عشق چندان به معنای خواستن دیگری نیست، بلکه به معنای خود دیگری بودن، دوپارگی و شکاف است؟ که هرکس می تواند نام سرخوردگی خود را در آن بگنجاند؟

اما مهمتر از همه، ضیافت با ملاحظاتی بسیار «متعالی» یا ایده‌آلیستی‌ آنطور که به نظر می‌رسد به پایان نمی رسد. با ورود پر هیاهوی آلکیبیادس که بر سخنان خود اصرار دارد و بحث را به جای شیاطین یا خدایان، بر انسان متمرکز  و مستقیماً سقراط را ستایش می‌کند، با نقش دوگانه‌ی منحصر به فرد سقراط که به گفته لکان [4]یک انتقال حقیقی‌ را بر عهده می‌گیرد، باید پذیرفت که همه این گفتگو درباره‌ی اروس تأثیر اصلی را برای پوشاندنِ ظاهری واقعیت اجتناب ناپذیر جنسی دارد و در واقع سقراط، آلکیبیادس را، از ورای ستایش‌هایی که از  او می‌نماید به علاقه اش به آگاتون ارجاع می‌دهد.


هنگامه هویدا


1] Platon. (1940). Oeuvres complètes. Tome 1: LYSIS. Paris : Gallimard.

 2] Les Travaux et les Jours, toile de fond des Lois de Platon1. Hesiod versus Homer. Létitia Mouze. p. 307-327.

3] Platon. (1940). Oeuvres complètes. Tome 1: Le Banquet. Paris : Gallimard.

4] Lacan.J. (2001). Le séminaire. Livre 8 : Le transfert. Paris : Seuil.