آزادی هیچ‌ چیز نگفتن!

 آزادی هیچ‌ چیز نگفتن!



آزادی هیچ چیز نگفتن؛ آنطور که دلوز می‌گوید[1]، و شاید عجیب به نظر رسد این گفتن از نگفتن، چیزی مثل مردن از نمردنِ پل الوار، و همانقدر صعب و دلیرانه!

- ۱۷۸۴، امانوئل کانت (روشنگری چیست؟): «Sapere aude! [جسارت اندیشیدن داشته باش!] جسارت به کار گرفتن درک خود را داشته باشید! »

 - ۱۹۸۴، میشل فوکو (تاریخ جنسیت) درباره‌ی پارِسیا: «همه افراد به طور کلی «قادر»‌اند خویشتنِ خود را پرورش دهند، و قادر به اعمال این پرورش‌اند. اما، از سوی دیگر؛ اگر اصولاً همه قادر به تفوق در تمرین نفس‌اند، این یک واقعیت کاملاً کلی‌ست که تعداد بسیار کمی در واقع قادر به مراقبت از نفس خود اند.  فقدان دلیری، فقدان نیرو، عدم پایمردی»؛ «سقراط پاریزیک است»؛ «پارِسیا شجاعت بیان حقیقت در کسی‌ست که حرف می‌زند و خطر گفتن تمام حقیقتی را که می‌اندیشد می‌پذیرد، اما این شجاعت توام است با آن‌که  حقیقتِ آزاردهنده‌ای را که می‌شنود، همچون واقعیت بپذیرد».«این تصور از پارِسیا و ‌از صراحتِ برسازنده‌ی آن شخصیتِ دیگری، ضروری‌ست تا بتوانم حقیقت را در مورد خود بگویم.»

و بی‌گمان پاریزیک است سخن نگفتن به وقت نگفتن و شجاعت شنیدن آن حقیقتِ ناساز و تحملِ آن امر واقع را داشتن…

          - هنگامه هویدا 


1]Deleuze. G. Pourparlers 1972-1990, Paris, Les éditions de Minuit, 1990.