طغیان بدن‌های محذوف

 طغیان بدن‌های محذوف

طغیان بدن محذوف، وقتی سر بر می‌کشد، پا می‌کوبد و به رقص در می‌آید. جوهره‌ی رقص در موسیقی پنهان و محفوظ است. بدنِ محذوف دیونیسوسی روی خود خم می‌شود و به درون می‌گراید. درک و دریافت او از موسیقی از پسِ بدن اوست، تا آنجا که  با شنیدن آوای موسیقی، بدن با موسیقی برانگیخته می‌شود، به قعر خود می‌رود و با بالاترین قدرت خود اوج می‌گیرد و از طریق موسیقی‌ بدن از خود و هیجانات درونی خود لذت می‌برد. 

بدن محذوف، در خود خمیده و سر از درون برون آورده، از پس انکار بودنش طغیان می‌کند؛ قدرت محذوفان. رقصی که پیشاپیش می‌رود تا بخشی از آینده شود، پیچیدگی‌ها، خمیدگی‌هایی که پیشاپیش، در حافظه‌ای در آینده نمادین شده است و قدرت رخ دادن را بر می‌کشد. قدرتی که از بودن بدن محذوف فراتر می‌رود و از او تاریخ‌زدایی می‌کند. کسی که بوده‌است و رنج‌هایش، رنج‌های تنی‌ست در حافظه‌‌ای مخدوش، در زمانی مخدوش، زمانی ابدی که در بزنگاهی تاریخی سر برون آورده است و به رقص آمده‌ و هستی‌مند شده است اگرچه نه بدنمند… بدنی خدای‌گونه که پیشاپیش قربانی رخدادی شده‌است که انقلابی نمادین را بر می‌کشد و به عرصه واقعیت احضار می‌کند تا به تماشا بگذارد. بدنی خدای‌گونه، برخاسته از ابدیت و ازلیتی که تاریخ را دو شقه می‌کند و تکینگی خود را به رخ می‌کشد. آن سو که انکار محض است، و دیگر سو، خیرگی محض! 

و تو! تو که مجبوری نگاه کنی! تو مجبوری او را نگاه کنی بی‌چشم  برداشتن! خیرگی محض!

نگاه کن این رقص محذوفان است، پیش از آنکه سر برکشند به طغیان!


هنگامه هویدا