نامه ای به آیت الله خامنه ای رهبر تحمیلی ایران

 


نامه ای به آیت الله خامنه ای

آقای خامنه‌ای شما که عنوان رهبر سیاسی و مذهبی کشور ایران را بر خود دارید. شما که شخص اول نظام و فرمانده‌ی کل قوای ایران نام دارید. قوای ایران را به ما نشان دهید، آن فقط در نعره زدنهایتان در صفوف حامیانتان است؟ در فرستادن نیروهایتان به بهانه‌ی امنیت ملی در خارج از مرزهای ایران؟ یا قرنطینه‌‌سازی و قطع اینترنت بر روی مردم کشور و کشتار مردم معترض؟ و زندانی کردن معترضان؟ پس این امنیت که دم‌اش را می‌زنید کی باید شامل حال خود این مردم شود؟ یا شاید "امنیت ملی" خود شما هستید، که هر کس از شما نام می‌برد سر از ناکجا آباد دستگاه‌های امنیتی در می‌آورد... چنان که دانم و دانند بسیارها! وقتی همه چیز حول شما و اختیارات شما می‌گردد، درست همان است که امنیت ملی شمایید و حفظ شما! در روزهای سختی که بر ایران و جهان می‌گذرد، ما نظاره کردیم شما چگونه کنار نشسته‌اید و پیکان انتقادات دولت روحانی را هدف گرفته‌است. دولت ناکارآمد و افلیجی که کودکی‌ست بی‌دست، بی پا. یک تن است با سری که فقط یک دهان دارد، دهانی برای پر کردن شکمی که سیر نمی‌شود، هرگز سیر نمی‌شود و مدام می‌بلعد و فربه و فربه‌تر می‌شود. و شما می‌دانید که منظورم چیست، همان امنیت شما که به همه جا و به همه کس مربوط می‌شود! اما هیچ‌کس و هیچ‌چیز شامل این امنیت نمی‌شود. کسی نیست که نداند دولت روحانی مانند دیگر دولتها تنها سپری‌‌ بود و هست در برابر پیکان تند انتقادات. اما شما هم این را خوب بدانید در ایران نام هر مسئولی که برده می‌شود به بی کفایتی، اسم رمزی‌ست از شما. نامی که شما را در خودش مستتر دارد. هر نفرینی نام شما را در حودش پنهان کرده است، تمام نامهای مجاز به دشنام و نفرین برای مردم ایران نام شماست! گمان نکنید پنهان شده‌اید پشت این اسامی، این را بدانید شما در تمام این اسامی چرک و کثیف تکثیر شده‌اید، حتی همانها که بر لب لعبتگان شماست، نام رمز شماست! مقتدای اعظم ملت شیعه، کیفوری‌ از سرتان پریده است، می‌دانید که همانهایی که امروز شما را به عرش می‌رسانند فردا به فرش می‌کشانندتان. این رسم ساده‌ی انسانهاست... حتی اگر پشت هزاران نام پنهان شوید، روز آشکارگی‌تان نیز خواهد رسید! اگر نام شما معادل امنیت مردم ایران است، مردم ایران روزی هزاران هزار بار بر آن لعن و نفرین می‌فرستند.

شما که برای کوچکترین امور زندگی مردم دستورالعمل صادر می‌کنید، در برابر این طوفان مرگ و میر سکوت کردید و انگار برای کودکان قصه می‌گویید، روان بیمارتان را به روی مردم بالا آوردید و به دالانتان خزیدید، یادتان رفته است قصه‌ی آن مرد بعثی را که از دالانی که گورش بود چگونه به بیرون کشیده شد...

مردم این را از یاد نخواهند برد چگونه محتویات ذهن‌تان را تمام این سالها بر روی آنها بالا آورده‌اید، شاید امروز آنها از خودشان و این بوی کثافت و چرک می‌گریزند به جاده‌ها می‌گریزند به مرگ، اما روزی که راه گریز آنها بسته شود، آنها به خود نگاه می‌کنند و به شما و آن روز، روز پایان شماست!
این روزها حال همه‌ی جهان بد است، و ما بی‌کفایتی و فاشیسم را به مثابه‌ی امری جهانی نظاره می‌کنیم، و عدم رسمیت "انسان" را به عنوان "انسان". آنچه شما را متمایز می‌کند این است که آنقدر خون ریخته‌اید، که انسان دیگر برایتان حتی یک واحد شمارش نیست، در ترازویتان نمی‌گنجد! حتی نمی‌توانید تظاهر کنید که متاسفید و مسئولیتی را بپذیرید! اگرچه شما هیچوقت متاسف نبوده‌اید!
حتی امروز و در این شرایط دوزخی، هنوز مردم ایران باید در برابر جهان بهای عقده‌ها، بغض و نفرت شما را بپردازند، تا شما ثابت کنید کسی هستید!
اما شما هیچ‌کس نیستید!
من خطابه‌نویس نیستم و اگر خطاب به شما می‌نویسم نه چون شما گوشی برای شنیدن دارید و نه چون قاتل هزاران هزار انسان را به رسمیت می‌شناسم، می‌نویسم به نام تاریخ. که تاریخ جز شما کسی را مسئول آنچه به دلیل اهمال، خودشیفتگی و نفرت شما، دیگر نامش مرگ بر اثر مریضی نیست، بلکه جنایت است نمی‌داند و فراموش نمی‌کند!