حکم 6 سال محکومیت بکتاش آبتین، رضا خندان و کیوان باژن بسیار دردناک است.
هیچ جملهی امری خطاب به حاکمیت ندارم، هنوز قتلهای زنجیرهای و آنچه بر سر نویسندگان آمد را فراموش نکردهایم، با کدام خطاب امر ما آنها زنده شدند؟ به قاتلان نویسندگان میگویید: چرا شش سال حکم زندان؟خون را از دستهای قاتل شستن نیست این؟ دلش به رحم میآید یا که میترسد؟
این همه جملهی امری طی سالها چه کرد؟
آزاد کنید! جای شاعر زندان نیست! اعدام را متوقف کنید!
اینها چه کسی را از زندان یا اعدام نجات داد. علیه فراموشی بودن یعنی روایت کردن به درستی، این جملات علیه فراموشی نیست، همراه فراموشیست، با افعال امر تو خالی و پرداختن روایت میان تهی از عملی که میسر نمیشود. روایتی دیگر دادن از آنچه در حال رخ دادن است، خود عمل فراموشیست. در این افعال امر چیزی جز روایتی نادرست وجود ندارد.
روایت من از این سالها این است که نتوانستهام هیچ قدم موثری در برابر این اقدامهای حاکمیت بردارم، نه کسی را از زندان نجات دادهام و نه از اعدام رهانیدهام و شاهد زندانی شدن و از بین رفتن بسیاری از دوستانم به دست این حکومت بودهام و از سر عجز من نیز همیشه تسلیم جملههای امر بودهام و از روایت درست ناتوان و از خود شرمسار.
اما این گرگ است با زبان میش با آن نمیتوان سخن گفت.
دلخوشیام این لبخند بکتاش عزیز است که هزار روایت است، که هنوز نتوانستهاند از لبهایش بربایند، باشد که لبخندش پر دوام باد!
هنگامه هویدا
