بارانِ دم ِصبح
:::الیزابتبیشاپ:::
ترجمه: هنگامه هویدا
قفس بزرگ سفید رنگ فرو ریختهاست در هوا،
من به یک ملیون پرندهی رها ، میاندیشم
که باز نخواهد گشت سایههای پیچکوارشان،
حصارها همه به زیر افکندهمیشود.
نه قفس، نه پرندگان هراسان؛
اکنون باران در حال نور پراکنیست.
چهرهی پریدهرنگی که آزمود راز ِمعمای زندانشان را
آن را گشود با بوسهای ناگهانی،
که از دستان ککمکیاش فرو ریخت.
.jpeg)
