​

:::Jane Hirshfield :::

شعری با دو فرجام

 مترجم: هنگامه هویدا

 







بگو «مرگ» تمام اتاق فسرده می‌شود

حتا نیمکت‌ها نمی‌جنبد،

حتا چراغ‌ها.

به‌مانند سنجابی که به‌ناگاه از نگاه غریبه‌ای آگاه شود.

 

پیوسته تکرار کن این واژه را،

و اشیاء شروع به پیش‌روی می‌کنند.

زندگی‌ات به شکل ِبافت ِپر تکان قطعه‌ای از یک فیلم کهنه در می‌آید.

 

به‌گفتن ادامه بده، لحظه‌ای نگاهش دار و پس از لحظه‌ای در دهان،

هجای دیگری می‌شود.

بازاری که به‌دور لاشه‌ی یک سوسک می‌چرخد.

 

مرگ سیری‌ناپذیر است و تمام ِ زندگی را می‌بلعد.

و نیز

زندگی سیری‌ناپذیر است و تمام مرگ را می‌بلعد.

هیچ‌یک هرگز راضی نمی‌شود، هیچ‌یک هرگز کامل نمی‌شود،

هر یک تمام جهان را می‌بلعد و می‌بلعد.

 

در زیر سلطه‌ی زندگی‌ بودن به همان‌اندازه نیرومند است که در زیر سلطه‌ی مرگ بودن.

 

(اما او که از دست‌رفته، آن محبوب از دست‌رفته، آه ، او کجاست؟)