"زندگی سر دردی طولانی در خیابانی پر سر و صداست."

:::John Masefield:::

(1878 – 1967) 

آوای اعجاب‌انگیز

 ترجمه: هنگامه هویدا



در درون من هیاهویی برپاست ،

 پاهایم بی‌قرار رفتن است؛

خسته‌ام از سنگ و آجر و قژ و قژ چرخ‌های واگن

لب‌تشنه‌ی ساحل دریا هستم؛ مرز خشکی

آن‌جا که اطلس پیر و سرکش

یک‌سر بر شن‌های ساحل بانگ می‌زند.

 

روزی خواهم‌گریخت

از این خیابان‌های شلوغ و پر‌‌‌‌‌همهمه

به آن‌جا که بادبان ِافراشته بر دکل

با تکان‌های مداوم ِِطناب به‌این سو و آن سو می‌‌‌رود.

به ساحلی طوفانی؛

بندری پر تلاطم که قایق‌ها و کشتی‌های بادی در گذرند

 روزی به دیدار جزر و مد خواهم‌رفت.

 

و ابتدا غریو دریا را خواهم شنید

در مخفی‌گاه گوکی‌ها

صدای قدقد پرندگان و فرورفتن ِآب

در کناره‌ی زنگار بسته‌ی بدنه‌ی کشتی‌ها،

و آواز چرخ لنگر کشتی‌های فرتوت

و آن‌گاه است که تازه احساس می‌کنم

در آن‌جا هستم یا جایی در آن‌نزدیکی.

 

من رنجورم از سنگ و آجر

و قلب من در اشتیاق آن سبز آرام است،

دریای پرتلاطم ، قلمرو موبی‌دیک؛

سرانجام خواهم رفت

و خواهم گریخت

از طنین نعره‌ی چرخ‌ها،

چرا که

در درون من هیاهویی برپاست ،

 پاهایم بی قرار رفتن است.